نويسنده: محمد اكرام انديشمند

نام افغانستان هرچند در فاصله ی بیشتراز دو قرن اخیر به این کشورداده شد، اما پیشینه تاریخی این سرزمین و ساکنانش به هزاران سال قبل بر می گردد. در آن گذشته ها کشورکنونی افغانستان بخشی عمده ای از سرزمین بزرگی بود که آنرا "آریانا" یا " ایریانا" و یا " آریا وایریا" می خواندند. این نام ازهزار سال قبل ازمیلاد تا قرن پنجم میلادی به افغانستان امروزوبخش های از ایران کنونی، مناطقی درآسیای میانه وبخش هایی درشمال وغرب پاکستان اطلاق می گردید. محقق ومؤرخ قدیمی یونان اراتوس تینس (Eratosthenes) درنیمه ی قرن سوم پیش ازمیلاد، آریانا را نام قدیم و گذشته دورافغانستان می خواند. (1)
دکتورمحمد حسن یمین پروفیسور ومحقق علم تاریخ افغانستان، درمورد حدود و وسعت قلمرو سرزمین آریانا می نویسد: «استرابو جغرافیا نگار ومؤرخ یونانی براساس گفتارارا توتینس حدود وثغورآریانا وبه همین گونه " بطلیموس وبیلو" ولایات آریانا را درهفت ولایت این چنین مشخص ساخته اند:
1 ـ مارجیانا(حوزه مرغاب)
2 ـ بکتریانا(بلخ وبدخشان)
3 ـ هریوا( حوزه هرات )
4 ـ پاروپامیزاس (حوزه کابل وهزاره جات)
5 ـ درانجیانا (حوزه سیستان)
6 ـ اراکوزیا (حوزه ارغنداب)
7 ـ گدروزیا (حوزه بلوچستان) » (2)
سرزمین آریانا به عنوان یکی ازکانونهای هفتگانه ی تمدن کهن جامعه بشری محسوب می شود. آریانا در زمره سرزمین های چون: بین النهرین، مصر،  سواحل شرق مدیتران، چین، نیم قاره هند، شبه جزیره یونان، ایتالیا وروم قدیم است.  ساکنان این سرزمینها هزاران سال قبل دربخش های مختلف علوم ریاضی، نجوم، طب، حکمت، تجارت، کشتی رانی، نقاشی، ایجاد الفباء، زراعت، صنایع دستی، هندسه وغیره دارای تمدن درخشانی بودند ودرواقع پایه های تمدن امروزین جامعه انسانی را درسیاره زمین گذاشتند.  آریانا درمیان حوزه های تمدنی مذکور از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد مسیح دارای زراعت وآبیاری وشهر های آباد وپرجمعیت بود. ونقطه اتصال میان تمدنهای بزرگ یونان، چین، هند وبین النهرین محسوب می شد.
آیین زرتشت یا زردهشت درصدها سال قبل ازمیلاد مسیح توسط مبلغ وبنیانگذارآن به همین نام از بلخ کنونی افغانستان که "بکتریا" یا "بکتریانا" نام داشت، ظهورکرد. بلخ یا "باکتریا" مرکز وپایتخت مملکت آریانا بود. به نوشته یک مؤرخ ومحقق کشورافغانستان به نقل از کتاب "سحرگاه آیین زرتشت" تألیف آر. سی. زاهنر چاپ نیویارک: « . . .  از روایت پارسیان هند که ازبازماندگان زردهشتیان پیش از اسلام هستند وسنن ملی شانرا به دقت حفظ کرده اند چنین بر می آید که وی درسده ششم پیش از میلاد مسیح درسرزمین باختر واقع درشمال افغانستان کنونی دربین قبایلی ظهور کرده بود که خودرا آرین می نامیدند. (3)
کتاب مقدس آیین زرتشت "اویستا" نام داشت که درآن عقاید وتعالم مربوط به آیین زرتشتی وموضوعات دیگری بیان گردیده بود. نوشته هایی بروی سنگ که ازدوران امپراطوری هخامنشیان دربیشترازشش قرن قبل از میلاد مسیح منسوب به کتاب اویستا بدست آمده است نشان میدهد که بیشترین ولایات ومناطق سرزمین آریانا درکشور کنونی افغانستان موقعیت داشت. از 12 ولایت آریانا درآن کتیبه های سنگی بدینگونه نام برده می شود:
1 ـ هرکانیا(گرگان)
2 ـ پارتیا(دره خراسان)
3 ـ زرانکا(زرنج)
4 ـ ایریا(هرات)
5 ـ خوارزمیا(خوارزم)
6 ـ بکتریانا(بخدی، بلخ)
7 ـ سغدیانا(سغد)
8 ـ گندارا (حوزه کابل وسند)
9 ـ ستا گیدیا(هزاره جات ومناطق مرکزی افغانستان)
10 ـ اراکوزیا(حوزه ارغنداب)
11 ـ ماکا(مکران وبلوچستان)
12 ـ ساکا(خاک های سکایی سیستان) (4)
ظهور زرتشت وآیین زرتشتی که برخی زرتشتیان اورا درجمله پیغمبران الهی محسوب میدارند حاکی از تکامل وپیشرفت انسانی و وجود تمدن دردیار وسرزمین کهن آریانا بود. عده ای معتقد اند که آیین زرتشت برخلاف تصور وباوری ناشی ازعدم آگاهی تعالیم اصلی این آیین ویا دراثر تحریفی که به آن واردشده است نه برمبنای آتش پرستی بلکه برمبنای یکتا پرستی قرار دارد. خداوند یکتا درآیین زرتشتی"اهورا مزدا" ( هستی بخش بزرگ ودانا) خوانده میشود وتعالم این آیین برمبنای دستوراخلاقی: "اندیشه ی نیک"، "گفتار نیک"، و"کردارنیک" استوار است. (5)
در دوره ظهور زرتشت، آریانا دارای حکومت واداره بود. واین دلیل دیگری برموجودیت تمدن کهن بشری در آریانای گذشته محسوب می شود.  زرتشت رهبر ومبلغ آیین خود توانست زمامدار یا پادشاه ولایت باکتریانا یا بلخ مرکز آریانا  را که "گشتاسب" نام داشت به آیین زردشتی معتقد بسازد. پس از آن آیین زردشتی از بلخ به سایر ولایات وقلمرو سرزمین آریانا وحتی خارج از آن بسوی شمال غرب وغرب گسترش یافت. برغم آنکه پایتخت مملکت آریانا در باکتریا یا بلخ وسراسرقلمرو آریانا بعد از ظهور زرتشت مورد هجوم ویورش قبایل"مادها" و"پارتها" یا" پارسها" ازشمال غرب وغرب وسپس قبایل بدوی وبیابانگرد صحرای مغولستان ودشت های آسیای مرکزی قرارگرفت، اما آیین زرتشت درقلمرو آریانامهاجمان را مجذوب خود ساخت. بگونه ای که درمطالعه وبررسی تاریخ آریانا دیده می شود که مهاجمان ویورشگران از بیرون قلمرو آریانا با ایجاد دولت ها وامپراطوری های مقتدر دراین قلمرو بیشتربه آیین وفرهنگ ساکنان آریانا گرویدند وبا وجود یک دوره ستیزه گری و ویرانی درترویج وگسترش فرهنگ آرین زمین از آیین تا زبان آن تلاش کردند.
درحالیکه قسمت اعظم حدود قلمرو آریانا را آنگونه که تذکر رفت کشور کنونی افغانستان تشکیل میداد اما بعداً درقرن بیست میلادی محمد رضاشاه مؤسس خاندان پهلوی درایران همان نام آریانا یا ایریانا را با اندک تغیر لفظی به نام ایران به سرزمینی گذاشت که از کشورپارس یا فارس قدیم وبخشی از قلمروآریانای کهن تشکیل یافته بود. پروفیسور محمد حسین یمین محقق ونویسنده افغان به نقل از "هانری ماسه" محقق غربی درمورد تاریخ وتمدن ایران این مطلب را مورد تأیید قرار میدهد: « نام ایران برای کشورایران امروزی نامی است بسیار تازه که از مدت تقریباً ششش دهه بدین سو برفارس کهن اطلاق شده است. آنهم بنا برملحوظات ویژه وبا تحلیل اینکه همه موارث تاریخی، مدنی وفرهنگی
مملوازافتخارات دیرینه آریانا دراین واژه خلاصه شده است. یعنی این نام به صورت آگاهانه بر فارس (پارس وبه شکل لاتین آن پرشیا) اطلاق گردیده است. چنانکه رضا شاه مؤسس سلسله پهلوی که به گذشته پر افتخار ایران کهن(به قول خودش) توجه بسیارداشت کمی پس از رسیدن به سلطنت تصمیم گرفت کشوراوکه تا آن زمان معروف به فارس بود ایران خوانده شود.» (6)
همچنان این محقق ونویسنده افغانستان در بخشی دیگر ازتحقیقات خود مینگارد: «سرپرسی سایکس دراین باره مینویسد: "اهل کشوریکه به زبان انگلیسی پرشیا( Persia) نامیده میشود آن کشور را ایران وخودشان را ایرانی میخوانند واین لفظ همان است که دراویستا "ایریا" ضبط شده ومعنای آن خاک آریان است، بنا برآن این لفظ ایران هرگاه به اصطلاح سیاسی امروزه استعمال شود محدود به کشور ودولت جدیدی است که انگلیسها آنرا پرشیا( Persia ) میخوانند." (سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، ترجمه تقی گیلانی، تهران 1323، ص 5) "دیا کونوف" با استناد به آثار استرابو وتأکیدقول وی میگوید: "به کاربستن صفت ایرانی ممکن است چنین تعبیر شود که صحبت برسرزبان، دولت وکشورایران است، چنانکه برهمه معلوم است اصطلاح ( ایران) به صورت باستانیش یعنی "آریا "درآغاز شامل فارس نبوده است." (دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، چاپ تهران، سال 1345، ص 581) و درمورد جدیداً تسمیه فارس به ایران درکتاب ارانسکی(زبانهای ایرانی) آمده است: "کلمه ایران به عنوان کشور جدید خاورمیانه فقط درپایان قرن نوزدهم به چشم میخورد وتنها درسال 1935 بود که دولت ایران( فارس) این کلمه را رسماً به نام قدیمی Persia به عنوان نام رسمی کشور خود پذیرفت به همین جهت خلط کلمه Iran درمعنی جدید رسمی با همین کلمه درمعنی تاریخی آن که غالباً به چشم میخورد اشتباه فاحشی است." (یوسف اراسکی، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران، نشر سخن، 1378، ص 34 )» (7)
بعد از نامگداری ایران توسط محمد رضا شاه به سرزمین فارس وبخشی از آریانا درکشور ایران این ذهنیت واعتقاد ایجاد شدکه تمام نشانه ها وافتخارات گذشته ی سرزمین آریانا متعلق به ایران امروز است. حتی برمبنای چنین ذهنیت وباورنادرست، آن عده از دانشمندان، عرفاء وشعرای که درقلمرو افغانستان کنونی زاده شده اند ازسوی ایرانیها متعلق به خودشان قلمدادشده وایرانی خوانده می شوند. آنگونه که مولانا جلال الدین بلخی وحکیم ابوعلی سینای غزنوی، ظهیرالدین فاریابی، امام فخر رازی و... که همه درمناطقی از افغانستان کنونی تولد شده اند شاعران وحکیمان ایرانی نه به معنی تعلق آنها به آریانای کهن بلکه به ایران کنونی گفته می شود.
هرچند دولت افغانستان درنام گزاری مذکور اعتراضی به دولت ایران نکرد، اما براساس تذکر عبدالحی حبیبی مؤرخ ومحقق مشهور افغان در مجلس بزرگداشت فردسی دردانشگاه کابل گفته می شود که: «این تصمیم از طرف دانشمندان افغانی بنا بر ملاحظات تاریخی مورد اعتراض قرار گرفت ومرحوم غبارواعظمی وبعضی دیگر به نماینده گی از قشرروشنفکر به وزارت خارجه افغانستان رسماً احتجاجیه خودرا سپردند اما از طرف دولت وقت به آن اعتنایی نشد.» (8) 
البته دلیل بی اعتنایی وسکوت دولت افغانستان به عدم ملی بودن دولت وماهیت قبیله ای وقومی آن برمیگشت که تضعیف رابطه کشور وبخش اعظم ساکنانش را به گذشته درجهت اهداف ومنافع قومگرایانه خود ارزیابی میکرد.
دریک دوره ی طولانی یک ونیم هزار ساله که افغانستان امروز بخشی ازآریانای کهن بود وبه سرزمین وکشور آریانا یا د می شد خانواده های متعددی چه به عنوان مهاجم وچه عنوان زمام داران برخواسته از داخل در آریانا حاکمیت کردند. دراین جا تنها به تذکر خانواده های شاهان وحاکمان آریانا وزمان حاکمیت شان می پردازیم:
1 ـ هخامنشیان از 545 تا 333 قبل از میلاد مسیح
2 ـ یونانیان از 333 تا 250 قبل از میلاد
3 ـ یونانو باختری از 250 قبل از میلاد تا ده های اول میلادی
4 ـ کوشانی ها از سال 40 تا 220 میلادی
5 ـ از کوشانی تا یفتلی از 220 میلادی تا 425 میلادی
6 ـ یفتلی ها از 425 تا 566 میلادی
قابل یاد آوری است که قلمرو ومحدوده حاکمیت وزمام داری شاهان و زمام داران خانواده های مذکور درسرزمین آریانا دردوره ها وسالهای حاکمیت شان متفاوت بود. گاهی این قلمرو دراثرقدرتمندی شاهان وزمامدارانی که به هجوم ویورش دست میزدند وسیعتر میگردید. گاهی نفاق درونی اعضای خانواده ها وسران قبایل وعشایراقوام به تضعیف وتحلیل آنها می انجامید وحکومت های مستقل ایجاد می شد وبا این ضعف وناتوانی، خانواده های حاکم وحاکمیت های شان بسوی انقراض میرفتند وسقوط میکردند.

منابع ومآخذ بخش تاریخ:
1 ـ کهزاد، افغانستان درشاهناتمه، انتشارات بیهقی چاپ کابل، سال 1355، ص 174
2 ـ یمین، پوهاند( پروفیسور) دکتور محمد حسین، افغانستان تاریخی، چاپ پشاور سال 1380، ص 10
3 ـ فرهنگ، میر محمدصدیق، افغانستان درپنج قرن اخیر، جلد اول، ص 6
4 ـ آریانا دایرةالمعارف، چاپ کابل، جلد سوم، ص 229
5 ـ رضائی، عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، چاپ تهران، سال 1379، ص 74
6 ـ افغانستان تاریخی، ص 21
7 ـ همان مآخذ، ص 24
8 ـ همان مآخذ، ص 22