اطلاعیه
هم وطن تشویش نکیند: دزد از خانه برخیزد کجا ماند نگهبانی
هم وطن تشویش نکیند: دزد از خانه برخیزد کجا ماند نگهبانی
به نقل از روزنامه تلگراف لند مانند
به نقل از روزنامه تلگراف لندن
سه سال پیش وحید صافی که اکنون 18 سال عمر دارد بعد از سال ها مهاجرت در پاکستان که مجبور به ترک خانه شان در افغانستان شده بودند وارد انگلستان گردیند وی در اوایل نمی توانست به خوبی انگلیسی صحبت کند. اما اکنون با گرفتن نمرات عالی در مضامین ریاضیات ، کیمیا و فیزیک موفق شده تا در دانشکده سامرویل دانشگاه آکسفورد لندن در رشته انجینری ادامه تحصیل دهد
وحید می گوید زمانی که ما در افغانستان بودیم پدرم همواره آرزو می کرد که ما در آینده افراد تحصیل کرده و باسوادی بشویم من مدت زیادی بود که در افغانستان به مکتب نمی رفتم اما زمانی که اوضاع خراب تر شد تمام مکاتب بسته شدند طوری که حتی نمی شد از خانه بیرون رفت زیرا امکان داشت کشته شویم
پدر وی به خاطر نارضایتی رژیم طالبان از فعالیت ها سیاسی اش فرار کرده بود و هیچ کس از بود و باش وی خبری نداشت و وحید به همراه چهار خواهر و برادرش در کابل زیر سایه مهر و محبت مادرشان بزرگ شدند و تحصیلات ابتدایی را نزد مادرشان آموختند و با بعضی از مضامین مانند ریاضیات ، ساینس و زبان عربی آشنایی پیدا کردند و زبان انگلیسی را نیز توسط یک معلم خصوصی یاد گرفتند
وحید می گوید که در سال 2001 میلادی ما از پدرمان خبری دریافت کردیم و متوجه شدیم که وی به انگلستان پناهنده شده است و از ما خواست که به پاکستان مهاجرت کنیم ما هم به پاکستان مهاجرت نمودیم زیرا زندگی ما با خطر روبه رو بود
بعد از سال ها جدایی در سال 2005 میلادی با ورود به انگلستان دوباره پدر خود را از نزدیک ملاقات کردیم وحید بعد از رسیدن به انگلستان به سرعت درس های خود را در سطح متوسطه شروع نمود وی می گوید که من در اوایل نمی توانستم به خوبی انگلیسی صحبت کنم و یا بفهمم اما با تلاش زیاد توانستم خود را به حد قابل قبولی برسانم
وحید در ادامه صحبت هایش گفت که وی قصد دارد در دانشگاه آکسفورد که از نظر منابع تدریسی و تحصیلی بسیار غنی می باشد درس هایش را ادامه بدهد.
وی اضافه کرد که در افغانستان اولا ً باید به سختی به دنبال یکی از مضامین درسی می گشتی تا آن را پیدا می کردی و بعد آن را به سختی حفظ می کردی تا نمره قبولی در امتحان به دست می آوردی اما اوضاع در این جا بسیار متفاوت است در این جا لابراتوارهای مجهزی وجود دارد که در کنار درس تئوری ما می توانیم عملا ً بعضی از مضامین درسی مانند کیمیا و ساینس را به خوبی بیاموزیمکیمیا و ساینس را به خوبی بیاموزیم
نویسنده : عبدالاحمد جامی
نام افغانستان هرچند در فاصله ی بیشتراز دو قرن اخیر به این کشورداده شد، اما پیشینه تاریخی این سرزمین و ساکنانش به هزاران سال قبل بر می گردد. در آن گذشته ها کشورکنونی افغانستان بخشی عمده ای از سرزمین بزرگی بود که آنرا "آریانا" یا " ایریانا" و یا " آریا وایریا" می خواندند. این نام ازهزار سال قبل ازمیلاد تا قرن پنجم میلادی به افغانستان امروزوبخش های از ایران کنونی، مناطقی درآسیای میانه وبخش هایی درشمال وغرب پاکستان اطلاق می گردید. محقق ومؤرخ قدیمی یونان اراتوس تینس (Eratosthenes) درنیمه ی قرن سوم پیش ازمیلاد، آریانا را نام قدیم و گذشته دورافغانستان می خواند. (1)
دکتورمحمد حسن یمین پروفیسور ومحقق علم تاریخ افغانستان، درمورد حدود و وسعت قلمرو سرزمین آریانا می نویسد: «استرابو جغرافیا نگار ومؤرخ یونانی براساس گفتارارا توتینس حدود وثغورآریانا وبه همین گونه " بطلیموس وبیلو" ولایات آریانا را درهفت ولایت این چنین مشخص ساخته اند:
1 ـ مارجیانا(حوزه مرغاب)
2 ـ بکتریانا(بلخ وبدخشان)
3 ـ هریوا( حوزه هرات )
4 ـ پاروپامیزاس (حوزه کابل وهزاره جات)
5 ـ درانجیانا (حوزه سیستان)
6 ـ اراکوزیا (حوزه ارغنداب)
7 ـ گدروزیا (حوزه بلوچستان) » (2)
سرزمین آریانا به عنوان یکی ازکانونهای هفتگانه ی تمدن کهن جامعه بشری محسوب می شود. آریانا در زمره سرزمین های چون: بین النهرین، مصر، سواحل شرق مدیتران، چین، نیم قاره هند، شبه جزیره یونان، ایتالیا وروم قدیم است. ساکنان این سرزمینها هزاران سال قبل دربخش های مختلف علوم ریاضی، نجوم، طب، حکمت، تجارت، کشتی رانی، نقاشی، ایجاد الفباء، زراعت، صنایع دستی، هندسه وغیره دارای تمدن درخشانی بودند ودرواقع پایه های تمدن امروزین جامعه انسانی را درسیاره زمین گذاشتند. آریانا درمیان حوزه های تمدنی مذکور از دو تا سه هزار سال قبل از میلاد مسیح دارای زراعت وآبیاری وشهر های آباد وپرجمعیت بود. ونقطه اتصال میان تمدنهای بزرگ یونان، چین، هند وبین النهرین محسوب می شد.
آیین زرتشت یا زردهشت درصدها سال قبل ازمیلاد مسیح توسط مبلغ وبنیانگذارآن به همین نام از بلخ کنونی افغانستان که "بکتریا" یا "بکتریانا" نام داشت، ظهورکرد. بلخ یا "باکتریا" مرکز وپایتخت مملکت آریانا بود. به نوشته یک مؤرخ ومحقق کشورافغانستان به نقل از کتاب "سحرگاه آیین زرتشت" تألیف آر. سی. زاهنر چاپ نیویارک: « . . . از روایت پارسیان هند که ازبازماندگان زردهشتیان پیش از اسلام هستند وسنن ملی شانرا به دقت حفظ کرده اند چنین بر می آید که وی درسده ششم پیش از میلاد مسیح درسرزمین باختر واقع درشمال افغانستان کنونی دربین قبایلی ظهور کرده بود که خودرا آرین می نامیدند. (3)
کتاب مقدس آیین زرتشت "اویستا" نام داشت که درآن عقاید وتعالم مربوط به آیین زرتشتی وموضوعات دیگری بیان گردیده بود. نوشته هایی بروی سنگ که ازدوران امپراطوری هخامنشیان دربیشترازشش قرن قبل از میلاد مسیح منسوب به کتاب اویستا بدست آمده است نشان میدهد که بیشترین ولایات ومناطق سرزمین آریانا درکشور کنونی افغانستان موقعیت داشت. از 12 ولایت آریانا درآن کتیبه های سنگی بدینگونه نام برده می شود:
1 ـ هرکانیا(گرگان)
2 ـ پارتیا(دره خراسان)
3 ـ زرانکا(زرنج)
4 ـ ایریا(هرات)
5 ـ خوارزمیا(خوارزم)
6 ـ بکتریانا(بخدی، بلخ)
7 ـ سغدیانا(سغد)
8 ـ گندارا (حوزه کابل وسند)
9 ـ ستا گیدیا(هزاره جات ومناطق مرکزی افغانستان)
10 ـ اراکوزیا(حوزه ارغنداب)
11 ـ ماکا(مکران وبلوچستان)
12 ـ ساکا(خاک های سکایی سیستان) (4)
ظهور زرتشت وآیین زرتشتی که برخی زرتشتیان اورا درجمله پیغمبران الهی محسوب میدارند حاکی از تکامل وپیشرفت انسانی و وجود تمدن دردیار وسرزمین کهن آریانا بود. عده ای معتقد اند که آیین زرتشت برخلاف تصور وباوری ناشی ازعدم آگاهی تعالیم اصلی این آیین ویا دراثر تحریفی که به آن واردشده است نه برمبنای آتش پرستی بلکه برمبنای یکتا پرستی قرار دارد. خداوند یکتا درآیین زرتشتی"اهورا مزدا" ( هستی بخش بزرگ ودانا) خوانده میشود وتعالم این آیین برمبنای دستوراخلاقی: "اندیشه ی نیک"، "گفتار نیک"، و"کردارنیک" استوار است. (5)
در دوره ظهور زرتشت، آریانا دارای حکومت واداره بود. واین دلیل دیگری برموجودیت تمدن کهن بشری در آریانای گذشته محسوب می شود. زرتشت رهبر ومبلغ آیین خود توانست زمامدار یا پادشاه ولایت باکتریانا یا بلخ مرکز آریانا را که "گشتاسب" نام داشت به آیین زردشتی معتقد بسازد. پس از آن آیین زردشتی از بلخ به سایر ولایات وقلمرو سرزمین آریانا وحتی خارج از آن بسوی شمال غرب وغرب گسترش یافت. برغم آنکه پایتخت مملکت آریانا در باکتریا یا بلخ وسراسرقلمرو آریانا بعد از ظهور زرتشت مورد هجوم ویورش قبایل"مادها" و"پارتها" یا" پارسها" ازشمال غرب وغرب وسپس قبایل بدوی وبیابانگرد صحرای مغولستان ودشت های آسیای مرکزی قرارگرفت، اما آیین زرتشت درقلمرو آریانامهاجمان را مجذوب خود ساخت. بگونه ای که درمطالعه وبررسی تاریخ آریانا دیده می شود که مهاجمان ویورشگران از بیرون قلمرو آریانا با ایجاد دولت ها وامپراطوری های مقتدر دراین قلمرو بیشتربه آیین وفرهنگ ساکنان آریانا گرویدند وبا وجود یک دوره ستیزه گری و ویرانی درترویج وگسترش فرهنگ آرین زمین از آیین تا زبان آن تلاش کردند.
درحالیکه قسمت اعظم حدود قلمرو آریانا را آنگونه که تذکر رفت کشور کنونی افغانستان تشکیل میداد اما بعداً درقرن بیست میلادی محمد رضاشاه مؤسس خاندان پهلوی درایران همان نام آریانا یا ایریانا را با اندک تغیر لفظی به نام ایران به سرزمینی گذاشت که از کشورپارس یا فارس قدیم وبخشی از قلمروآریانای کهن تشکیل یافته بود. پروفیسور محمد حسین یمین محقق ونویسنده افغان به نقل از "هانری ماسه" محقق غربی درمورد تاریخ وتمدن ایران این مطلب را مورد تأیید قرار میدهد: « نام ایران برای کشورایران امروزی نامی است بسیار تازه که از مدت تقریباً ششش دهه بدین سو برفارس کهن اطلاق شده است. آنهم بنا برملحوظات ویژه وبا تحلیل اینکه همه موارث تاریخی، مدنی وفرهنگی
مملوازافتخارات دیرینه آریانا دراین واژه خلاصه شده است. یعنی این نام به صورت آگاهانه بر فارس (پارس وبه شکل لاتین آن پرشیا) اطلاق گردیده است. چنانکه رضا شاه مؤسس سلسله پهلوی که به گذشته پر افتخار ایران کهن(به قول خودش) توجه بسیارداشت کمی پس از رسیدن به سلطنت تصمیم گرفت کشوراوکه تا آن زمان معروف به فارس بود ایران خوانده شود.» (6)
همچنان این محقق ونویسنده افغانستان در بخشی دیگر ازتحقیقات خود مینگارد: «سرپرسی سایکس دراین باره مینویسد: "اهل کشوریکه به زبان انگلیسی پرشیا( Persia) نامیده میشود آن کشور را ایران وخودشان را ایرانی میخوانند واین لفظ همان است که دراویستا "ایریا" ضبط شده ومعنای آن خاک آریان است، بنا برآن این لفظ ایران هرگاه به اصطلاح سیاسی امروزه استعمال شود محدود به کشور ودولت جدیدی است که انگلیسها آنرا پرشیا( Persia ) میخوانند." (سرپرسی سایکس، تاریخ ایران، ترجمه تقی گیلانی، تهران 1323، ص 5) "دیا کونوف" با استناد به آثار استرابو وتأکیدقول وی میگوید: "به کاربستن صفت ایرانی ممکن است چنین تعبیر شود که صحبت برسرزبان، دولت وکشورایران است، چنانکه برهمه معلوم است اصطلاح ( ایران) به صورت باستانیش یعنی "آریا "درآغاز شامل فارس نبوده است." (دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، چاپ تهران، سال 1345، ص 581) و درمورد جدیداً تسمیه فارس به ایران درکتاب ارانسکی(زبانهای ایرانی) آمده است: "کلمه ایران به عنوان کشور جدید خاورمیانه فقط درپایان قرن نوزدهم به چشم میخورد وتنها درسال 1935 بود که دولت ایران( فارس) این کلمه را رسماً به نام قدیمی Persia به عنوان نام رسمی کشور خود پذیرفت به همین جهت خلط کلمه Iran درمعنی جدید رسمی با همین کلمه درمعنی تاریخی آن که غالباً به چشم میخورد اشتباه فاحشی است." (یوسف اراسکی، زبانهای ایرانی، ترجمه علی اشرف صادقی، تهران، نشر سخن، 1378، ص 34 )» (7)
بعد از نامگداری ایران توسط محمد رضا شاه به سرزمین فارس وبخشی از آریانا درکشور ایران این ذهنیت واعتقاد ایجاد شدکه تمام نشانه ها وافتخارات گذشته ی سرزمین آریانا متعلق به ایران امروز است. حتی برمبنای چنین ذهنیت وباورنادرست، آن عده از دانشمندان، عرفاء وشعرای که درقلمرو افغانستان کنونی زاده شده اند ازسوی ایرانیها متعلق به خودشان قلمدادشده وایرانی خوانده می شوند. آنگونه که مولانا جلال الدین بلخی وحکیم ابوعلی سینای غزنوی، ظهیرالدین فاریابی، امام فخر رازی و... که همه درمناطقی از افغانستان کنونی تولد شده اند شاعران وحکیمان ایرانی نه به معنی تعلق آنها به آریانای کهن بلکه به ایران کنونی گفته می شود.
هرچند دولت افغانستان درنام گزاری مذکور اعتراضی به دولت ایران نکرد، اما براساس تذکر عبدالحی حبیبی مؤرخ ومحقق مشهور افغان در مجلس بزرگداشت فردسی دردانشگاه کابل گفته می شود که: «این تصمیم از طرف دانشمندان افغانی بنا بر ملاحظات تاریخی مورد اعتراض قرار گرفت ومرحوم غبارواعظمی وبعضی دیگر به نماینده گی از قشرروشنفکر به وزارت خارجه افغانستان رسماً احتجاجیه خودرا سپردند اما از طرف دولت وقت به آن اعتنایی نشد.» (8)
البته دلیل بی اعتنایی وسکوت دولت افغانستان به عدم ملی بودن دولت وماهیت قبیله ای وقومی آن برمیگشت که تضعیف رابطه کشور وبخش اعظم ساکنانش را به گذشته درجهت اهداف ومنافع قومگرایانه خود ارزیابی میکرد.
دریک دوره ی طولانی یک ونیم هزار ساله که افغانستان امروز بخشی ازآریانای کهن بود وبه سرزمین وکشور آریانا یا د می شد خانواده های متعددی چه به عنوان مهاجم وچه عنوان زمام داران برخواسته از داخل در آریانا حاکمیت کردند. دراین جا تنها به تذکر خانواده های شاهان وحاکمان آریانا وزمان حاکمیت شان می پردازیم:
1 ـ هخامنشیان از 545 تا 333 قبل از میلاد مسیح
2 ـ یونانیان از 333 تا 250 قبل از میلاد
3 ـ یونانو باختری از 250 قبل از میلاد تا ده های اول میلادی
4 ـ کوشانی ها از سال 40 تا 220 میلادی
5 ـ از کوشانی تا یفتلی از 220 میلادی تا 425 میلادی
6 ـ یفتلی ها از 425 تا 566 میلادی
قابل یاد آوری است که قلمرو ومحدوده حاکمیت وزمام داری شاهان و زمام داران خانواده های مذکور درسرزمین آریانا دردوره ها وسالهای حاکمیت شان متفاوت بود. گاهی این قلمرو دراثرقدرتمندی شاهان وزمامدارانی که به هجوم ویورش دست میزدند وسیعتر میگردید. گاهی نفاق درونی اعضای خانواده ها وسران قبایل وعشایراقوام به تضعیف وتحلیل آنها می انجامید وحکومت های مستقل ایجاد می شد وبا این ضعف وناتوانی، خانواده های حاکم وحاکمیت های شان بسوی انقراض میرفتند وسقوط میکردند.
منابع ومآخذ بخش تاریخ:
1 ـ کهزاد، افغانستان درشاهناتمه، انتشارات بیهقی چاپ کابل، سال 1355، ص 174
2 ـ یمین، پوهاند( پروفیسور) دکتور محمد حسین، افغانستان تاریخی، چاپ پشاور سال 1380، ص 10
3 ـ فرهنگ، میر محمدصدیق، افغانستان درپنج قرن اخیر، جلد اول، ص 6
4 ـ آریانا دایرةالمعارف، چاپ کابل، جلد سوم، ص 229
5 ـ رضائی، عبدالعظیم، تاریخ ده هزار ساله ایران، چاپ تهران، سال 1379، ص 74
6 ـ افغانستان تاریخی، ص 21
7 ـ همان مآخذ، ص 24
8 ـ همان مآخذ، ص 22
پيشگفتار
«افغانستان معاصر»، معرفی مختصر جغرافیای طبیعی یافزیکی افغانستان، ارائه ی تصویر کوتاهی از گذشته ی تاریخی کشور، شناخت عمومی واجمالی درمورد جامعه ومردم وتبیین اندک اما روشن ازسیاست امروزین آن است. این مجموعه به گونه ای نگاشته شده است که یک هموطن درداخل وخارج ازافغانستان به آسانی بتواند به ویژگیهای تاریخی، فرهنگی وسیاسی کشور خود آشنا شود. وبه همان حد یک خارجی وتبعه ی کشوردیگری وقتی به برگردان وترجمه ی این نوشته به زبان خودش برمیخورد ازافغانستان نیز شناخت کافی وروشن بدست بیاورد.
نوشتن درمورد تاریخ، جامعه وسیاست افغانستان حتی برای تبعه ی خود کشور بیشتر ازمملکت وسرزمین دیگری دشواراست. چون نویسنده، درمورد افغانستان به کشوری دارای یک ملت وبه جامعه ومردمی با زبان وحتی فرهنگ واحد ویکسان سرو کارندارد. حتی دین اسلام که درواقع بزرگترین بخش ی ازفرهنگ مشترک مردم افغانستان را چه امروز وچه درگزشته تشکیل میدهد دربرداشت های اعتقادی وعملی جامعه بصورت متفاوت بازتاب میابد. وضع سیاست دراین کشور بیشتر ازهر ناهمسانی های دیگر، ناهمگون تر ومتشتت تراست. سیاست درافغانستان معصر همیشه وپیوسته با تعارضات وکشمکش های خونین توأم بوده است. وریشه های سیاست را همچون هویت تباری وزبانی مردم میتوان درآنسوی مرزها وحتی فراتر ازآن مشاهده کرد. بی ثیاتی ونبود معیار واحد درسیاست وتحولات سیاسی، مشخصه ی سیاست را درافغانستان میسازد. حتی ضرب المثل عامیانه درمیان مردم افغانستان است که میگویند: سیاست پدر ومادرندارد. این امر حاکی از باور مردم درخشونت وبی رحمی سیاست درافغانستان است؛ سیاست دریک جامعه ی قبیلوی وعقب مانده با سینه های پر از کینه ونفرت. ازهمین جهت است ما درافغانستان معاصر طی بیش ازدوقرن اخیر به کشمکش های خونین و ویرانگری بر سرسیاست برمیخوریم که برادر چشم برادر را کورکرده است، فرزند دست خودرا درخون پدرآلوده است.
زندگي احمد شاه مسعود از زبان خودش در گفتگو با احمد شاه فرزان
حيف است که سخن نگويي و مردم تو را چنان که شايسته اي نشناسند
س: جناب احمد شاه مسعود، لطفاً از دوران كودكي خود بگوييد، از سال هاي آغازين مكتب. دوره ي ابتدايي مكتب را در كجا خوانده ايد، آيا خاطره اي هم از آن ايام و آن مكان به خاطر داريد؟
ج: چون مرحوم پدرم - دگروال دوست محمد- قومندان ژاندرام پوليس هرات بود، من صنف دو تا چهار را در هرات درس خواندم، خوب يادم هست وقتي كه به هرات مي آمديم در دو طرف جاده (ميرداود) درخت هاي ناژو صف كشيده بودند. و همچنين به خاطر دارم، روزي كه با پدرم به طرف مكتب مي رفتم، گلدسته هاي مسجد جامع هرات را نشانش دادم و سوال كردم، اين كجاست؟ من در مكتب "موفق" درس مي خواندم، در آن جا، پدرم مرا نزد يك مولوي گذاشت تا قرآن و علوم ديني را نيز بياموزم. آن مرد روحاني، مدرس مدرسه ی جامع بود، از نزد آن عالم فيض زيادي بردم. پدرم با او دوست بود و بيشتر شب ها نزدش مي رفت.
س: از مادرتان، از قبله گاه تان، از روز اول مكتب و از محبت هاي شان چيزي به ياد داريد؟
ج: پدرم به تعليم و تربيت ما (من و برادرانم) علاقه اي مفرط داشت، به ما معلم خصوصي گرفته بود، درعين حال خودش هم به درس و مشق هاي ما رسيدگي مي كرد. و اما مادرم، نسبت به من خيلي محبت داشت و من هم مادرم را دوست داشتم، ايشان به من زحمت زيادي كشيدند و من به مادرم وابستگي خاصي داشتم، و او سرشار از مهر مادري بود. و اما خاطره ي روز اول مكتب، مادرم موهايم را نوازش كرد، و مرا راهي مكتب ساخت. مهر و محبت هاي مادر فراموش ناشدني است.
س: روابط شما با برادران و خواهران تان چگونه بود؟
ج: خوب معلوم است، دوستانه و صميمي. خواهرها و برادرهايم را مساويانه دوست داشتم. پدرم نظامي بود، سعي داشت ما را خوب تربيت كند. نظم و تربيت در زندگي خصوصي.
س: در دوران بچگي، مثل همه ي بچه ها، چه رؤيايي در سر داشتيد، مثلاً فكر نمي كرديد، روزي مثل پدرتان لباس نظامي بپوشيد؟
ج: رؤياها و آرزوها، در خوي و خصلت هر انساني است، من هم رؤياهايي در سر داشتم، آن هم درعالم نوجواني. وقتي بچه بودم، چون قبله گاهم صاحب منصب نظامي بود، هميشه فكر مي كردم كه بايد در زندگي از پدرم جلوتر و بيشتر پيشرفت كنم. و اين يكي از آرزوهايم بود، و اين در حالي بود كه من به درس هايم علاقه اي نشان نمي دادم. گرچه من و يحيي و دين محمد، برادرهايم، پيش ملاهم درس مي خوانديم. ولي من دنياي ديگري داشتم كه در آن سير و سياحت مي كردم. يك روز ملا عصباني شد و گفت: « برو ريسمان را بياور!» از جايم جستم و از خانه گريختم و ملا در خانه مانده بود، پدرم كه با خبر شد، گفت: «چرا اين كار را كردي؟»، من چيزي نگفتم، پدرم خنديد و من ديگر پيش آن ملا درس نخواندم.
اينكه چرا من در ابتداييه به درس علاقه نداشتم، شايد علتش اين بوده باشد كه مرا در سن پنج سالگي به مكتب گذاشته بودند، سني كه نمي دانستم درس چيست. بعدش كه امتحان دادم، به صنف سوم قبول شدم. تا اينكه به ليسه استقلال شامل شدم، تا صنف دوازده در درس رياضي ضعيف بودم، يحيي برادرم اول نمره بود، به من مي گفت: «اين سوال رياضي به نظرت چطور حل مي شود؟»، من به او خنديدم كه چرا از من مي پرسي. تا اينكه روزي معلم رياضي به من گفت: «رياضي تو خوب است، بيشتر بخوان»، همين تشويق ها بر من تأثير گذاشت، در حالي كه در رياضي و لسان فرانسه ضعيف بودم و يا توجه نداشتم. به برادرم احمد ضيا گفتم، تا كتاب هاي رياضي و فارسي به من تهيه كند، اوايل سال تحصيلي بود كه تصميم گرفتم خوب درس بخوانم، در نيمه ي دوم سال تحصيلي، شب ها را تا نزديك صبح درس مي خواندم كه مرا همانجا خواب مي برد. پدرم مي گفت: «كمتر درس بخوان، مريض مي شوي». در همين زمان و در طول اين جديت بود كه من معلم رياضي هم صنفي هايم شدم. همان تشويق ها باعث شد كه به درس هايم، به طور جدي بپردازم. آنقدر درس هايم را جدي گرفته بودم كه اكثر اوقاتم صرف درس خواندن مي شد. روز هاي جشن استقلال بود. رفته بودم نندارتون به تماشا، كتاب مثلثات خريدم. خواندم و خواندم. ده روز بعد كاملاً از بر كردم. هم صنفي هايم به من مي گفتند چطور درس هايت خوب شده. سر انجام رياضي ام آنقدر خوب شده بود كه كورس رياضي باز كرده بودم و شاگردهايي داشتم.
س: در دوران بچگي چه بازي هايي را دوست داشتيد؟ آيا با بچه هاي ديگر مي جوشيديد؟
ج: خانه ی ما در كارته ي پروان بود، آنجا دوستان خوبي داشتم، كه پنجاه شصت نفري بودند. آن وقت ها من در...