غور و تعمق در مثنوی نشانگر آن است که سراينده آن را برای قرآن کريم که از آن به کتاب ذکر و نبی ياد می کند احترام و اهميت فوق العاده ای قائل بوده است . در جای جای اين کتاب که حمله و طعنه به آن در معنی حمله و طعنه به قرآن تعبير شده سلطه و نفوذ آيات و مضامين قرآنی را به آن می توان مشاهده کرد . درجواب طعنه زننده در مثنوی از قصور فهم خود در اين باره می گويد :

ای سگ طاعن تو عوعو می کنی

طعن قرآن را برون شو می کنی

اين نه آن شير است که از وی جان بری

يا زپنجه قهر او ايمان بری

عمق و گستردگی تفکر و انديشه ی مولانا از تسلط او بر علوم قرآنی نشأت          می گيرد . ياد کرد مفاهيم قرآنی در مثنوی نشان می دهد که مولانا موجبات رستگاری و نجات انسانها را تنها در قلمرو وحی جستجو می کند . وی به گونه ای از اين کتاب عظيم الهی و واژگان و عبارات مربوط به آن سخن می گويد که کاملا عضق و علاقه ی او را نسبت به مکتب انسان ساز قرآن آشکار می سازد . تنها ذکر لغات و عبارات قرآنی مطمح نظر او نيست که معانی و مضامين آن به انحاء مختلف و با تنوع بسيار که حاکی از توجه و استغراق بسيار گوينده به قرآن است در مثنوی به چشم می خورد . اشتغال به وعظ در خاندان مولانا دارای سابقه بوده است و همين امر موجب شده وی نيز تحت تأثير آموزش های دينی قرار گيرد . پدرش بهاء ولد داعيه ی سلطان العلمايی داشته در عين اين که حرفه ی وعظ و تذکير را نيز پيشه ی خود ساخته بوده است . پدرش حسين بن احمد خطيبی بلخی چنان چه از نسبت او آشکار است اهل خطابه و وعظ از علمای سرزمين خراسان و پدرش احمد خطيبی هم از اکابر فقهای قرن پنجم بوده است . سابقه ی تدين و منبرگويی را در خاندان مولانا و تأثير آن را بر وی نمی توان ناديده گرفت . در حقيقت او رنگ و نقشی از واعظی منبری را در مثنوی نمايش می دهد . اين نکته نيز قابل توجه است که صوفيه می کوشيده اند تعاليم خويش را به گونه ای با مطالب قرآنی پيوند دهند و چنان که از سابقه ی زندگی مولانا بر می آيد در حدود بيست و پنج سالگی در فقاهت به مرتبه ی اجتهاد و اهليت فتوی رسيده بوده و بدين سبب نام و ترجمه های او را در کتب طبقات حنفيه جزو فقها و مفتيان ظبط کرده اند . مولانا از ديدگاه صوفيانه به قرآن می نگرد و از آن جا که هر عارفی به درجه ای متفاوت از حال و مقام با سايرين می رسد و اين امر ناشی از ميزان کشف و شهود روحانی شخصی است بنابراين نوع نگرش او به قرآن و تأويل آن دارای مرتبه ی ويژه و خاص خود اوست و چه بسا با تعبيرات ساير صوفيه اختلاف داشته باشد . تأويل به معنی توجيه کردن و برگرداندن کلام است و آنچه اصل و باطن مقصود گوينده باشد . مولانا قرآن را به عصای موسی تشبيه می کند همچنان که عصای موسی او را به هنگام خفتن از سوء قصد دشمنان حفظ می کرد کلام حق نيز از سوء قصد کافران نسبت به شريعت در امان است :

ای رسول ما تو جادو نيستی

صادقی هم خرقه ی موسيستی

هست قرآن مرتورا همچون عصا

کفرها را درکشد چون اژدها

تو اگر در زير خاکی خفته ای

چون عصايش دان تو آنچه گفته ای

قرآن کتابی نسيت که دچار تحريف و تبديل و نابودی شود چنان که ساير کتب دست خوش آن شده اند زيرا خداوند در قرآن به رسول خويش مژده داد انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون حجر . آيه ی ۹ . بنابراين در قرآن هيچ کم و زيادی ايجاد نخواهد شد و تا قيامت باقی خواهد ماند حتی پس از رحلت رسول اکرم (ص) تحت حفظ الهی خواهد بود . مانند نور خوشيد که از يک سو به منبع و مبدأ نور و از طرف ديگر به موجودات مستنير مربوط می شود .